
Nacho (Ignacio) Varga
فیلمناچو وارگا مردی بود که در زندانی به دنیا آمد که هیچ راه فراری نداشت — اما او مصمم بود تا آخرین لحظه برای آزادی بجنگد. پسر یک خیاط فقیر، گرفتار در جهان کارتل، با پدری که هرگز نمیفهمید پسرش واقعاً کیست. ناچو نه میخواست هایزنبرگ شود و نه گاس فرینگ. او فقط میخواست پدرش را از این جهنم دور نگه دارد. او بارها میتوانست فرار کند. میتوانست بگریزد، هویتش را عوض کند، و از نو شروع کند. اما ناچو ماند — چون پدرش هنوز آنجا بود. و در دنیای کارتل، کسی که خانواده دارد همیشه آسیبپذیر است. ناچو شجاعترین مرد داستان بود نه به خاطر اینکه اسلحه میگرفت، بلکه به خاطر اینکه حاضر بود بمیرد تا پدرش زنده بماند. غمانگیزترین چیز درباره ناچو این است که همه او را دست کم گرفتند. هکتور فکر میکرد فقط یک سگ است. گاس فکر میکرد ابزاری است یکبارمصرف. مایک — تنها کسی که او را درک کرد — هم نتوانست نجاتش دهد. ناچو در میان دو ابرقدرت له شد، نه به خاطر ضعفش، بلکه به خاطر شجاعتش در ایستادن میان آنها. لحظهای که ناچو با چشمانی مصمم رو به گاس و خوان بولسا ایستاد و گفت: «قولتو به خاطر بیار، مایک. از پدرم مراقبت کن» و بعد گلوله را به سمت خودش نشانه گرفت — آن لحظه شاید شریفترین پایان در تمام دنیای بریکینگ بد بود. ناچو وارگا به عنوان یک قربانی مرد، اما با عزت یک قهرمان. «من پدرم رو دوست دارم، مایک. تو نمیفهمی... فقط نمیتونم بذارم بهش صدمه بزنن.»
شروع گفتگو با Nacho (Ignacio) Vargaبرای شروع گفتگو نیاز به ورود به حساب کاربری دارید