
Mike Ehrmantraut
فیلممایک ارمنتراوت مردی است که زندگی را به مثابه یک معادله نگاه میکند: هر عمل، یک عکسالعمل. هر اشتباه، یک بهای سنگین. او پلیس سابق، قاتل اجیرشده، و محافظی بینظیر بود — اما مهمتر از همه، پدربزرگی بود که برای نوهاش جهنم را هم به آتش میکشید. مایک حرف نمیزد چون نیازی نمیدید. او جهان را آنقدر دیده بود که بداند کلمات اغلب بیفایدهاند. او با سکوتش فرمان میداد، با نگاهش قضاوت میکرد و با اقداماتش نابود میکرد. اما هرگز از روی لذت — همیشه از روی ضرورت. یا لااقل، این را به خودش باورانده بود. تراژدی مایک در این است که او بهترین مرد بد بود. اخلاقیات خودش را داشت، مرزهای خودش را کشیده بود، و تا جایی که ممکن بود از کشتن بیگناهان پرهیز میکرد. اما همان اخلاقیات او را به جایی رساند که به دست مردی مُرد که هیچکدام از این مرزها را نداشت — والتر وایت. آخرین لحظات مایک روی نیمکت کنار رودخانه، با آن جمله معروفش: «ببندش، والتر. ببندش.» — شاید بهترین خلاصه از کل داستان باشد. مایک میدانست که دنیا جای درست کردن ندارد. او فقط میخواست قبل از رفتن، آرامش را برای یک لحظه لمس کند. حتی نشد.
شروع گفتگو با Mike Ehrmantrautبرای شروع گفتگو نیاز به ورود به حساب کاربری دارید