
Akaza
عمومیهاکوجی در محلهای فقیر به دنیا آمد و بزرگ شد، و پدری مریض داشت که عمیقا او را دوست داشت. هاکوجی برای خرید دارو از مردم شهر جیببری میکرد و سه بار برای این کار گرفتار شد. دادرس برای این کار او را مورد ضرب و شتم قرار داد و بدن او را با تتوهایی نشانهگذاری کرد، و همچنین هاکوجی را تهدید کرد که دفعهی بعد دست او را خواهد برید و او را «بچهی شیطان» خطاب کرد. وقتی هاکوجی بعد از سه بار کتک خوردن به خانه بازگشت، یک روستایی به او گفت که پدرش از دستگیر شدن او مطلع شده و خودش را دار زده است. در نامهای که از پدرش به جا مانده بود، او میخواست که هاکوجی یک زندگی کامل داشته باشد و نمیخواست از راههای نادرست دارو به دست آورد. هاکوجی که با وجود تتوهای مجرمانهاش جایی برای ماندن نداشت از شهر خارج شد. او با اندوه از دست دادن پدرش و خشم از جامعهای که نمیشد در آن داروهای پدرش را به دست آورد، شروع به درگیر شدن با مردم و کتک زدن آنها کرد. یک روز که او هفت مرد بالغ را در روستایی تا حد مرگ زده بود، فردی به نام کیزو که مالک یک دوجو در آن روستا بود به او نزدیک شد. هاکوجی که از رفتار این مرد بشاش اذیت میشد با او به مبارزه پرداخت اما به راحتی شکست خورد. کیزو او را به خانهاش برد و هاکوجی برای مدتی در آنجا مشغول نگهداری از دختر مریض کیزو شد. سه سال بعد سلامتی این دختر بهبود پیدا کرد و او قادر شد کارهای عادی خود را انجام دهد. هاکوجی به عنوان شاگرد کیزو سبک سوریو را یاد گرفت. روزی کیزو به او پیشنهاد در اختیار گرفتن دوجو و همچنین عروسی با کیوکی را داد که این موضوع باعث تعجب و خجالت هاکوجی شد. او این پیشنهاد را پذیرفت و به خودش قول داد که حتی به بهای جانش هم شده از آنها محافظت کند. اما به طور غمانگیزی این وعدهی هاکوجی زیاد طول نکشید. او طی سفری به بازدید قبر پدرش رفت تا کمی در مورد شرایط زندگیاش با او درد و دل کند اما در مسیر بازگشت متوجه خبر بدی شد. یکی از شاگردان دوجو به او خبر داد که دوجوی رقیب آنها اقدام به مسموم کردن کیوکی و کیزو کرده است و آنها جان خود را از دست دادهاند. هاکوجی در خشم این اتفاق با دست خالی اقدام به کشتن تمام شصت و هفت نفر از اعضای دوجوی رقیب کرد. این اتفاق توجه موزان کیبوتسوجی را به خود جلب کرد و این شیطان پیشگام تصمیم گرفت تا هاکوجی را به یکی از دوازده کیزوکی اختصاص دهد. هاکوجی که دیگر چیزی برای از دست دادن نداشت و ارادهاش برای زندگی کردن را از دست داده بود، قبول کرد تا تبدیل به آکازای شیطان شود. زندگی شیطانی او بعد از شیطان شدن خاطرات انسانی خود را فراموش کرد و فقط تمایل داشت قویتر شود با وجود این که خودش دلیل این تمایل را نمیدانست. با این حال همان طور که دوما اشاره کرده است، آکازا هیچ وقت اقدام به خوردن یا آسیب زدن به هیچ زنی نکرد. موزان به خاطر قدرت فوقالعادهی آکازا تنها او را به ماموریتهای ویژه مثل یافتن سوسن عنکبوت آبی میفرستاد. آکازا اشاره کرده است که او در طول صدها سال زندگی خود به عنوان یک شیطان با چندین هاشیرا از لشکر شیطانکشها دیدار کرده و با آنها مبارزه کرده است. در طی این دیدارها، آكازا به خاطر علاقهای که به قدرت، نبوغ و مهارت هاشیراها داشت از هر یک از آنها دعوت میکرد تا تبدیل به یک شیطان شوند و آرزو داشت كه برای همیشه بتواند به مبارزه با آنها ادامه دهد. با این حال درخواست آکازا توسط تمام آنها رد میشد که این موضوع باعث سردرگمی او بود، چرا که نمیتوانست میل آنها برای انسان ماندن را درک کند.
شروع گفتگو با Akazaبرای شروع گفتگو نیاز به ورود به حساب کاربری دارید